تبليغاتX
عشق و ازدواج - یه کم بخند ولی نیشتو باز نکن...
مردي كه در و پنجره مي ساخت رفته بود خواستگاري، پدر عروس پرسيد : آقا داماد چه کاره اند؟ داماد خواست کلاس بذاره گفت : من ويندوز نصب مي کنم!!!

يه بار يه ديوونه دنبال رئيس بيمارستان مي اندازه . خلاصه رئيس بيمارستان رو تو يه بن بست گير مياره. رئيس بيمارستان با ترس مي گه از جون من چي مي خواي ؟ ديوونه هه مي ره با دست بهش مي زنه مي گه حالا تو گرگي!


 به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟

غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!

پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"

مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!!

ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

از شخصي مي پرسند «چرا قرص

از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»

شخصي ميخي را برعكس به ديوار مي زد. دوستش از راه رسيد و گفت: «تو اشتباه مي كني، اين ميخ براي ديوار روبه روست.»
يك روز يك گنجشك با يك موتوري تصادف مي كند و بي هوش مي شود. وقتي به هوش مي آيد، مي بيند در قفس است. مي زند توي سرش و مي گويد: «بيچاره شدم، موتوريه مرد!»

پدر: «پسرم! هر وقت مرا عصباني مي كني، يكي از موهايم سفيد مي شود.»
پسر:« حالا فهميدم كه چرا پدر بزرگ همه موهايش سفيد است.»


دو شكارچي با هم صحبت مي كردند. اولي پرسيد:« اگر خرسي به تو حمله كند، چه مي كني؟»
دومي: «با تفنگ شكارش مي كنم.»
اولي: « اگر تفنگ نداشته باشي، چه؟»
دومي:« مي روم بالاي درخت.»
اولي:« اگر آنجا درخت نباشد، چي؟»
دومي: «خب، پشت يك صخره پنهان مي شوم.»
اولي: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومي:« توي گودالي دراز مي كشم.»
اولي: «اگر گودال هم نبود؟»
در اين موقع، شكارچي دوم عصباني شد و گفت: «داداش!  بگو ببينم، تو طرفدار مني يا خرسه؟!

شبي ملانصرالدين خواب ديد كه كسي ۹ دينار به او مي دهد، اما او اصرار مي كند كه ۱۰ دينار بدهد كه عدد تمام باشد. در اين وقت، از خواب بيدار شد و چيزي در دستش نديد. پشيمان شد و چشم هايش را بست و گفت: «باشد، همان ۹ دينار را بده، قبول دارم.»

شخصي از ملا پرسيد: مي داني جنگ چگونه اتفاق مي افتد؟ ملا بلافاصله كشيده اي محكم در گوش آن مرد مي زند و مي گويد: اينطوري!

پزشك:« متأسفانه چشم شما دوربين شده.»
بيمار: «آخ جان! پس مي توانم يك حلقه فيلم بيندازم توش و چند تا عكس بگيرم.»

معلم:« بگو ببينم، برق آسمان با برق منزل شما چه فرقي دارد؟»
دانش آموز:« اجازه!  برق آسمان مجاني است، ولي برق خانه ما پولي است.»

مردي به مطب پزشك رفت و گفت: «آقاي دكتر! چند وقتي است كه بيماري فراموشي گرفته ام. چه كار كنم؟»
پزشك:« اول بهتر است تا فراموش نكرده اي، ويزيت مرا بدهي

معلم:« ناصر! اگر حميد ۵ تا مداد داشته باشد و ۳ تاي آن را به رضا بدهد، چند تا مداد برايش مي ماند؟»
ناصر:« آقا اجازه! ما حميد را نمي شناسيم و كاري هم به كارش نداريم.»

شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.

عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»

معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»

صاحب خانه:« آي كمك، كمك! دزد!»
دزد:« داد نزن بابا! كمك لازم نيست،  من با خودم چند نفر آورده ام.»

اولي:« از بس استراحت كردم، خسته شدم.»
دومي:« خب يك كم استراحت كن.»

از كسي پرسيدند:« چند سال
داري؟»
گفت:« هجده، هفده، شايد شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندي گفت:« از عمر چرا مي دزدي؟ اين طور كه تو پس  پس مي روي، به شكم مادرت باز مي گردي!»

در مجلس معاويه، يكي از بزرگان خاموش بود و هيچ نمي گفت.
معاويه گفت:« چرا سخن نمي گويي؟»
گفت:«چه بگويم؟ اگر راست بگويم، از تو بترسم و اگر دروغ گويم، از خدا بترسم. پس در اين مقام، سكوت بهتر است.»

فيلي در استخري شنا مي كرد. مورچه اي سر رسيد
و گفت: بيا بيرون كارت دارم.
فيل از استخر بيرون آمد. مورچه نگاهي به فيل انداخت و گفت: برو توي آب. فقط مي خواستم ببينم اشتباهي مايوي من را نپوشيده باشي

اولي:« كتابي را كه بهت دادم خواندي؟»
دومي: «بله، آخرش خيلي خوب بود.»
اولي:« اولش چه طور بود؟»
دومي: «هنوز اولش را نخوانده ام.»

يك روز يك نفر از كنار ديوار مي گذرد، يك كاغذ به سرش مي خورد و مي ميرد. مردم مي آيند و كاغذ را باز مي كنند، مي بينند توي آن نوشته: دو تا آجر.

-می دونی فرق تو با گاو چیه؟

.

.

.

.

.

شوخی کردم بابا،ناراحت نشو هیچ فرقی با هم ندارین

کنکور سال ۱۳۸۵:

سوال:انرژی هسته ای حق مسلم.......

الف) ماست

ب) پنیر

ج) شیر

د) هر سه مورد

خیلی پستی

.

.

.

.

.

و بلندی در زندگی وجود داره که باید از آنها درس بگیریم

خيلي بي فرهنگ و بي شعوري

.

.

.

.

.

فصل چيدن پشم گوسفندان است . زود بخواب فردا اول صف باشي.

اگه بگم برات می میرم

اگه بگم نمی تونم فراموشت کنم

اگه بگم دوست دارم

اگه بگم از جلوی چشمام یه لحظه کنار نمی ری

اگه بگم نفسم به نفست بستس

برام پفک می خری؟؟؟

هر زمان كه احساس تنهايي كردي دستهايت را باز كن، سرت را بالا بگير، يك نفس عميق بكش، چشمهايت را باز كن و رو به آسمان نگاه كن و ببين: <<از اون بالا كفتر مي‌آيه / يك دانه دختر مي‌آيه

فيلم هاي برگزيده قم: 1- عبا قرمزي.2 -عمامه اي براي دو نفر.3-من حسن شيخ 15 سال دارم.4-آخوندي از قفس پريد. 5-اين آخوند حرف نمي زند.6-آخوندي با کفشهاي کتاني. 7-آخوندي در آتش

قزوينيه يه كيسه برنج تبرك ميخره درشو باز ميكنه ميگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حميدش كو؟؟؟؟؟؟؟؟

قربونت برم عزيز خوشگل ...

كوچولو ...

باربي ...

جيگر ..

نمكي ...

نون خشكي دمپاي پاره پلاستيك آب گرم كن سماور شكسته خريداريم....

ديگه نه زنگ بزن، نه اس ‌ام‌ اس بده، نه با من حرف بزن، آخه رفتم دكتر، گفته: قند دارم و نبايد به عسلي مثل تو نزديك بشم

بوش در واکنش به نامه احمدی نژاد کلنگِ ساختِ اولین امام زاده را در واشنگتن زد.

از لره می پرسن 12 فروردین چه روزیه؟میگه روزیه که میرم جا میگیرم برای 13 بدر!!!!                اصفهانیه یه موز می خوره پوستشو میزاره تو دفتر خاطراتش. 

   یارو زنگ میزنه 110 میگه آقا پدال گاز،پدال ترمز،پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن ، پلیس میگه آقا شما ترکی؟ میگه آره.میگه برو صندلی جلو بشین.

امروز چهارشنبه است.حالا برای قافل گیر کردن اموات صلوات.

به ترکه میگن 12 ،امامو میشناسی میگه آره میگن خوب نام ببر میگه اونجوری که نه اگه ببینم میشناسم!!

به ترکه میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!!!!

ترکه میگوزه میگه امان از دست این سوسیس کالباسهای صدا دار!!!!

ترکه جلوی دوست دوخترش می گوزه میگه ای بابا بازم مسیج اومد.

ترکه داشته تو دریا غرق می شده هر بار که می رفته پایین اب می خورده می یومده بالا می گفته:سلام بر حسین

-تو جهنم میبینن احمدی نژاد با یه زن خارجی بی حجاب داره می رقصه ! جهنمیا میرن پیش خدا میگن : خدا اگه میشه به ما هم از این عذابها بده . خدا میگه : این عذاب احمدی نژاد نیست عذاب اون زن خارجیه!!!!

به بسیجی می گن ساعت چند است می گه هرچی آقامون ، بگه

-ترکه شب خواب می بینه دعواش شده فردا شب با دوستاش می خوابه

لره رو برق سه‌فاز مي‌گيره پرت مي‌كنه، بلند ميشه ميگه:اگه مردي يه فاز يه فاز بيا جلو!

لره دیش ماهوارشو می‌ذاره روی پشت بوم، روش می‌نویسه: کولر

به تركه ميگن: محبوبترين تيم فوتبالي كه دوست داري چيه ؟ ميگه: قربون جدش ، آسد ميلان

تركه سرش رو بي آب شامپو ميكنه. ميگن چرا بي آب؟ ميگه: چون روش نوشته مخصوص موهاي خشك

+ نوشته شده توسط حسین در یکشنبه 16 اردیبهشت1386 و ساعت 8:35 PM |


Powered By
BLOGFA.COM


عشق و ازدواج - یه کم بخند ولی نیشتو باز نکن...

<-PostContent->

ادامه مطلب

+ نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor-> |

من حسین شمس هستم.
سال 1368 تو یه شب پاییزی به دنیا اومدم...
هرچی از دلم میاد تو وبلاگم مینویسم.
امیدوارم از با من بودن لذت ببرید...

برای همدلی و ابرازنظراتتون برام آف بذارید...
ghalbe_maah@yahoo.com
قربون همه ی شما...